از همان اولین نمایشهای گیمپلی Crimson Desert، چیزی که همه با خودشان فکر میکردند این بود: «امکان نداره این بازی واقعی باشه.» این حجم از جاهطلبی، این همه قابلیت... اصلاً چطور قرار بود بتوانیم شخصیتمان را با این همه قدرت و مکانیک، آن هم بهصورت همزمان و در لحظه کنترل کنیم؟
سالها گذشت و هر از گاهی چیزهای بیشتری از بازی نشان میدادند؛ و هر بار فقط به شک و تردیدهایمان اضافه میشد. امکان نداشت بتوانند به تمام وعدههایشان عمل کنند. امکان نداشت نسخه نهایی بازی از همان روز عرضه واقعاً تمام این ویژگیها را داشته باشد اما Crimson Desert از نظر فنی دستاوردی در چندین سطح مختلف است. نمیدانم دقیقاً چطور انجامش دادهاند، اما به نحوی توانستهاند دنیایی وسیع با مناطق بسیار بزرگ بسازند که هرکدام محیط، حیوانات و سیستم آبوهوایی کاملاً متفاوتی دارند؛ آن هم از همان ابتدا. بدون لودینگ.
اینکه یک منظره عظیم را در دوردست میبینید و میدانید اگر بخواهید میتوانید خودتان را به آنجا برسانید، واقعاً شگفتانگیز است. میتوانید تا بالای آن کوه یا صخره بروید و حتی ممکن است آن بالا با رازها و معماهایی روبهرو شوید. این بازی یکی از بهترین میدان دیدهایی را دارد که تا امروز در یک بازی ویدیویی دیدهام. وقتی به بالای یک کوه یا برج میروید و از آنجا به پایین نگاه میکنید، میتوانید تقریباً همهچیز را با جزئیات ببینید و بعد خیلی راحت بپرید و خودتان را به آن نقطه برسانید. البته که بازی خیلی بیشتر از یک مشت منظره زیبا برای ارائه دارد.

چیزی که بیشتر از همه درباره Crimson Desert برایم جذاب بود، سیستم مبارزاتش بود و برخلاف انتظارم، با یکی از بهترین -اگر نگوییم بهترین- سیستمهای مبارزه در میان تمام بازیهای اکشن نقشآفرینیای که تا امروز ساخته شدهاند روبهرو شدم. تعداد قدرتها، مهارتها و قابلیتهایی که در اختیار دارید آنقدر زیاد است که در نهایت میتوانید تقریباً هر رویارویی را به شکلی کاملاً متفاوت از قبلی پیش ببرید و بازی هم شما را مجبور نمیکند که فقط روی یک سبک بازی تمرکز کنید. میتوانید مهارتهای جادویی، مهارتهای رزمی، حملات دوربرد و نزدیکبرد، مبارزه با دست خالی و حتی قابلیتهای مربوط به قلاب و ضربات مخصوص کشتی کج را ارتقا دهید. میتوانم ساعتها درباره عمق سیستم مبارزات این بازی حرف بزنم و باز هم به سطح واقعی آن نرسیده باشم چون لذت واقعی زمانی شروع میشود که سعی کنید تمام این قابلیتهای مختلف را با هم ترکیب کنید و برای چند لحظه احساس کنید یک ماشین کشتار تمامعیار هستید. تنها چیزی که این بازی برای رقابت با آثاری مثل Devil May Cry کم دارد، یک سیستم کامبوی هوایی سنتی است.
البته میگویم «سنتی»، چون خود بازی در حال حاضر هم کمبوهای هوایی دارد. میتوانید با بعضی حرکات مشخص دشمنان را به هوا پرتاب کنید، با تیر و کمان آنها را در هوا نگه دارید و در نهایت خودتان هم به هوا بپرید و حرکات ویژهای روی آنها اجرا کنید. فقط این کار به سادگی و روانی بازیهایی مثل DMC یا Ninja Gaiden نیست. باید خلاقتر باشید و نیاز به یکسری ترکیبات فنون و کارهای اضافه دارد. اما چیزی که سیستم مبارزات Crimson Desert را تا این حد خوب میکند این است که شما تنها کسی نیستید که قابلیتهای ویژه دارد.

هرچه در داستان جلوتر میروید، با دشمنانی روبهرو میشوید که قدرتهای متفاوتی دارند و حتی میتوانید بعضی از حرکات مهم آنها را صرفاً با مشاهده کردن یاد بگیرید. تازه، این دشمنان هم هیچ ابایی از این ندارند که جهنم را جلوی چشمانتان بپا کنند. چنین پویاییای را بهندرت حتی در بهترین بازیهای اکشن میبینیم، چه برسد به بازیهای نقشآفرینی معمولی. با هر فصل، درجه سختی بازی بهتدریج بالاتر میرود، اما زمانی که به "خرسهای سیاه" میرسید و آنها طوری با شما برخورد میکنند که انگار وسط مسابقه WWE هستید، بازی دیگر از چند مبارزه ساده عبور کرده و تبدیل به یک جنگ تمامعیار میشود.

احتمالاً بارها و بارها شنیدهاید که داستان نقطه قوت Crimson Desert نیست. حتی خود سازندگان هم این موضوع را پذیرفتهاند و در نسخه Enhanced سعی کردهاند بخشهایی از آن را اصلاح کنند، اما شخصاً این مسئله هیچوقت برای من آزاردهنده نبود. من هیچوقت تصور نمیکردم این بازی قرار است یک تجربه کاملاً داستانمحور و سنگین روایی باشد. چند دقیقه که از ابتدای بازی میگذرد، متوجه میشوید که بیشتر این مأموریتها در واقع حکم آموزش را دارند و قرار است مکانیکهای مختلف بازی را به شما یاد بدهند؛ مکانیکهایی که احتمالاً تا زمانی که واقعاً به آنها نیاز پیدا کنید فراموششان کردهاید، چون تعدادشان آنقدر زیاد است که بازی اصلاً قصد ندارد دست از معرفیشان بردارد. حتی بعد از ۱۵۰ ساعت بازی کردن، هنوز چیزهای زیادی وجود دارد که ندیدهام؛ مثل ماشینها و اژدهاها. و فکر میکنم همینجا به تنها ایراد واقعی بازی میرسیم: Crimson Desert بیش از حد بزرگ است.
نه فقط نقشه، بلکه مکانیکهای بازی هم بیش از حد گستردهاند. سیستم مبارزات بهتنهایی میتواند پایه و اساس یک بازی AAA کامل باشد، اما در کنارش پرواز کردن، جادو، قلاب، آشپزی، کیمیاگری، شخصیسازی زره و سلاح، تغییر ظاهر و رنگ شخصیت، لباس پوشاندن به آنها، اصلاح مو و خالکوبی، تربیت حیوانات خانگی، پرورش اژدها -که البته من هنوز به آن بخش نرسیدهام و واقعاً نمیدانم باید با این تخم اژدها چه کار کنم- استخراج سنگهای مختلف برای پول یا ارتقا سلاح و زره، جمع کردن حشرات و گلها برای ساخت رنگ و معجون، قطع کردن درختها، ماهیگیری، شکار پرنده و حیوانات، وارد شدن به تکتک خانهها و دزدیدن وسایلشان... تعداد کارهایی که میتوانید در این بازی انجام دهید واقعاً تمامنشدنی است.

هر جا که میروید، چیزی وجود دارد که میتواند حواستان را از مسیر اصلی پرت کند. یک لحظه میبینید وارد یک مکان مخفی شدهاید که چند جایزه در آن منتظرتان است، یا به معمایی برخوردهاید که با حل کردنش یک ارتقای رایگان به دست میآورید. سیستم مدیریت کمپ خودش انگار یک بازی کاملاً جداست. اصلاً گفتم که حتی میتوانید باغبانی هم بکنید؟ یک سیستم دادوستد جالب هم وجود دارد که اگر اینقدر بیدلیل پیچیده نبود و ارابه سواری هم اینقدر سخت و اعصاب خردکن نبود، واقعاً دوست داشتم بیشتر با آن درگیر شوم. اما همین پیچیدگی در تمام بخشهای بازی، خودش بخشی از جذابیت آن هم هست. بالاخره به یک نقطهای میرسید و میگویید: «داداش، یه کم آروم بگیر. کِی میخوای تموم شی؟»
اما بازی هیچ قصدی برای آرام گرفتن ندارد. هرچه بیشتر بازی میکنید، مکانیک جدید پشت مکانیک جدید معرفی میکند و در ساعات ابتدایی واقعاً میتواند ترسناک و طاقتفرسا به نظر برسد. ولی اگر دوام بیاورید، از دکمه جلو زدن برای رد کردن میانپردههای خستهکننده استفاده کنید و با ساعات ابتدایی بازی کنار بیایید، در نهایت پاداشتان تجربه یکی از سرگرمکنندهترین بازیهای تمام دوران خواهد بود.
روایت Crimson Desert بسیار ساده است و بخش زیادی از انتقادها هم دقیقاً از همینجا ناشی میشود. آنقدر بازیهای سینمایی به خوردمان دادهاند که یادمان رفته هر بازیای قرار نیست شبیه یک فیلم نامزد اسکار باشد. همانطور که گفتم، هر مأموریت در وهله اول وسیلهای برای معرفی بخشهای مختلف بازی است، اما در کنار آن، هدف بعدیاش خلق لحظات حماسی برای شماست. از همان لحظهای که یک سیو جدید را شروع میکنید، Crimson Desert به شما نشان میدهد که قرار نیست با یک بازی معمولی طرف باشید. این قرار است سفر حماسی خودتان باشد؛ فقط کافی است به موسیقی و جلوههای بصری بازی توجه کنید.

من زمانی واقعاً این موضوع را درک کردم که یک مأموریت کاملاً معمولی درباره پیدا کردن یک خانواده گمشده، ناگهان به مبارزه با ارتشهای ماورایی تبدیل شد و بعد از آن هم وارد نبردی شدم تا خودم را به بالای یک کوه برسانم؛ در حالی که آن موسیقی فوقالعاده و حماسی در پسزمینه پخش میشد. در نهایت هم به یک دشت عظیم از گندمزار رسیدم و همانجا فهمیدم که قرار است وارد یک میدان نبرد با باس شوم. و عجب باسفایتی.
Crimson Desert چندی از بهترین باسفایتهایی را دارد که تا امروز در یک بازی اکشن دیدهام. نه فقط به خاطر کارهایی که باسها میتوانند انجام دهند، بلکه به خاطر کارهایی که شما میتوانید در مقابل آنها انجام دهید. حتی در بزرگترین بازیهای اکشن، تعامل شما با باسها معمولاً محدود است؛ شاید دربرابر یکی دو باس بخصوص اجازه داده شود که کمی آزادی عمل برای کومبو زدن داشته باشید. اما اینجا تقریباً میتوانید از تمام حرکات و کمبوهایی که در مبارزه با دشمنان عادی به کار میبرید استفاده کنید.
چیزی که آنها را به باس تبدیل میکند این است که در واقع شبیه خود شما هستند؛ مجهز به قابلیتهای منحصربهفرد، قدرتهای ویژه و شمشیرهای جادویی. جالبتر اینکه بعد از شکست دادن آنها، اغلب میتوانید قدرتها و قابلیتهایشان را به دست بیاورید. حتی گاهی اوقات میتوانید در حین مبارزه، مهارتهای جدیدی را بهصورت رایگان یاد بگیرید.

Crimson Desert به شخصیتهای عمیق یا یک روایت پیچیده نیاز ندارد. بازی میخواهد شما را وارد دنیای خودش کند و اجازه دهد آن را به شیوهای که خودتان میخواهید تجربه کنید. از همان لحظهای که سیوتان را لود میکنید و آن موسیقی فوقالعاده را میشنوید، میدانید وارد دنیایی شدهاید که قرار است در آن ماجراهای حماسی زیادی داشته باشید.
نمیخواهم چیز زیادی را برایتان اسپویل کنم، اما دو تا از بهیادماندنیترین لحظات من، جدا از مبارزه با Reed Devil، جنگ بزرگ فصل ششم و یک اتفاق غیرمنتظره در حین گشتوگذار در دنیای بازی بود. برای اولین بار، چیزی را تجربه کردم که واقعاً شبیه یک جنگ واقعی در یک بازی ویدیویی بود. حس حضور در میدان نبرد و مبارزه با ارتشهایی که تانک در اختیار دارند، چیزی است که تا امروز ندیدهام بازی دیگری بتواند به این شکل بازسازی کند.
لحظه شگفتانگیز دیگری هم زمانی اتفاق افتاد که داشتم در نقشه پرسه میزدم و دنبال مکانهای مخفی میگشتم که ناگهان به لانه یک اژدهای غولپیکر رسیدم. به مسیرم ادامه دادم تا به انتهای تپه رسیدم و چیزی که دیدم، حس تماشای پایان How to Train Your Dragon را برایم داشت.

از زمان عرضه، Crimson Desert حجم زیادی بروزرسانی دریافت کرده که مشکلات بیشماری را برطرف کرده و ویژگیهای جدید زیادی به بازی اضافه کردهاند. پس اگر از آن دسته افرادی هستید که بازی را فقط در زمان عرضه تجربه کردهاید و میخواهید بدانید آیا مشکلات آزاردهنده آن برطرف شدهاند یا نه، جوابم این است:
سیستم Inventory گسترش پیدا کرده است. حالا یک جعبه آیتم دارید که میتوانید درست مثل صندوقهای ذخیرهسازی در بازیهای Resident Evil از آن استفاده کنید و هر چیزی را که جمع کردهاید داخلش بریزید. البته زمانی که من بازی را شروع کردم، این قابلیت از قبل در بازی وجود داشت، اما تا جایی که شنیدهام در زمان عرضه چنین چیزی وجود نداشته است.
مهارتهای جدیدی هم اضافه شدهاند. دویدن روی آب برای من جذابترین آنهاست، اما موارد بسیار دیگری هم وجود دارد. بعضی قابلیتها، مثل دابلجامپ، حالا زودتر در اختیار بازیکن قرار میگیرند. تعداد پستهای تجاری برای trade بیشتر شده، سیستم حیوانات خانگی بازنگری و گسترده تر شده، امکان مبارزه مجدد با باسها اضافه شده و میتوانید کنترلها و تنظیمات دوربین را بطور کامل شخصیسازی کنید. بشدت پیشنهاد میکنم ویدیوی جدید کانال یوتیوب رسمی بازی را که درباره تمام تغییرات ایجادشده از زمان عرضه تاکنون است را تماشا کنید.

در مجموع، بسیاری از مشکلاتی که میتوانستند مانع لذت بردن از این دنیا شوند برطرف شدهاند. بزرگترین تغییر در نسخه Enhanced 2.0 اضافه شدن میانپردههای جدید است. سازندگان انتقادها درباره داستان را شنیدهاند و سعی کردهاند انگیزههای شخصیتها، بهخصوص Kliff، را واضحتر کنند و در عین حال داستان را برای مخاطب قابلفهمتر کنند؛ و این موضوع واقعاً قابل تقدیر است. یادم نمیآید بازی دیگری بعد از عرضه، آن هم بهعنوان یک بروزرسانی رایگان، میانپردهها و دیالوگهای جدیدی به بخش داستانی تمامشده خودش اضافه کرده باشد.
با اینکه شخصاً معتقدم این تغییرات اصلاً ضروری نبودند و بخش زیادی از انتقادهایی که به داستان بازی وارد شده، از طرف افرادی است که یا اصلاً بازی را تجربه نکردهاند یا انتظار دارند Crimson Desert چیزی باشد که اساساً قرار نیست باشد، با این حال دیدن اینکه سازندگان به بازخوردها و انتقادها گوش میدهند، اتفاق بسیار خوبی است. داستان و روایت هیچوقت محور اصلی این بازی نبودهاند و در چنین بازیهای سندباکس جهانباز، اصولاً هم قرار نیست باشند. با این حال، دیدن اینکه سازندگان به انتقادهای طرفداران گوش میدهند و در مدت نسبتاً کوتاهی چیزهایی را که بازیکنان خواستهاند به بازی اضافه میکنند، واقعاً ارزشمند است. این روزها کمتر پیش میآید ببینیم شرکتها واقعاً برای مخاطبانشان اهمیت قائل شوند و به بازخورد آنها به چنین شکل معناداری پاسخ دهند.

Crimson Desert فقط یکی از بهترین بازیهای امسال نیست؛ بلکه به نظرم یکی از بزرگترین بازیهایی است که تا امروز ساخته شده و شایستگی قرار گرفتن در میان آثار افسانهای تاریخ این صنعت را دارد. این بازی استاندارد تازهای برای بازیهای اکشن نقشآفرینی و سندباکسهای جهانباز تعیین میکند و من بیصبرانه منتظرم ببینم سازندگان در DLCهای آینده چه چیزهای دیگری به این دنیای تمامنشدنی اضافه خواهند کرد.

